
وقتي خزان باغ گل تفسير مي گردد
هُرم عطش بر پيكر گل تير مي گردد
خشكيده گلهاي اقاقي رازقي حالا
نسرين به زير تيغ ها تكثير مي گردد
در ظهر زخمي هي اذان از شاخه مي افتد
وقتي مشبك قامت تكبير مي گردد
طوفان به باغ افتاده گل را مي كند صد چاك
فرياد گل خاموش و عالم گير مي گردد
حالا فراتي منجمد كج كرده راهش را
رفع عطش خون از دم شمشير مي گردد
يك غنچه كامش خشك تر از كام هر مشك است
پيكان عطش را مي نشاند شير مي گردد
يك باغبان آنسوتر از اين باغ مي گريد
در حسرت باغ خزان هي پير مي گردد
فصل خزان و باغ حالا برگ ريزان است
گلهاي زخمي، تشنه بر زنجير مي گردد
محمد ضیایی